عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

614

زبدة التواريخ ( فارسى )

خصه اللّه تعالى بافائين العز و الكرم و البسه ازار الفضل و النعم . « 1 » بيت ثلاثة تشرف الدنيا ببهجتها * شمس الضحى و ابو اسحاق و القمر « 2 » كه در دنيا و عقبى صناديد اوليا و اعاظم اصفيا از فروع لمعات مهر فيض مكرمات او استفادت انوار معالم و معارف كرده‌اند و از پرتو اشعهء خورشيد مقامات او اقتباس شوارق « 3 » معالى و مكارم نموده پيوسته حضرت او كعبهء اهل حاجات و قبله ارباب مناجات و ملجأ اصحاب ولايت و مقصد طالبان سبل « 4 » هدايت بوده و هست نمود . چون بدان مزار متبرك رسيدند كه فى الحقيقه مقصد دعوات مقبول و مهبط « 5 » بركات مأمول و مصعد طالبان فوز « 6 » و نجات و ملجأ و ملاذ « 7 » جويندگان علو درجات و مطاف صوفيان صف صفا و معتكف ساكنان كوى وفاست ، خاك عتبه عاليش ذرور « 8 » آماق « 9 » كامكاران آفاق و حلقهء درگاهش كه گوشوار حوران ( 1 ) فراديس قدس و سوار « 10 » ساعد حوريان جنة الماوى « 11 » شمع زرين لگن گردون پروانه نور از اطاق

--> ( 1 ) . م و ل : حلقه گوشوارش درگاه حوران . ( 1 ) آشكاركننده رازهاى الوهيت ، داناى دانشهاى لاهوتى ، مقرب پيشگاه آفريدگار شيخ مرشد ، ابو اسحق كه خداوند متعال او را اختصاص دهد به شاخه‌هاى عزت و كرم مخصوص فرمايد و بر او جامهء فضل و نعمتهاى خويش را بپوشاند . ( 2 ) سه چيز است كه به زينت آنها دنيا مىدرخشد : خورشيد نيم روز و ابو اسحاق و ماه . ( 3 ) شوارق : ج شارقه : روشنىها و چيزهاى روشن ( غياث ) . ( 4 ) سبل : ج سبيل به معنى راهها ( دهخدا ) . ( 5 ) مهبط : جاى فرود آمدن ، فرودآمدنگاه ( نفيسى ) . ( 6 ) فوز : رستن ، نجات ، رهائى ( دهخدا ) . ( 7 ) ملاذ : پناهگاه ، ملجاء ، جاى امن و پناه ( نفيسى ) . ( 8 ) ذرور : دواى خشك سوده يا كوفته پراكندنى و پاشيدنى در چشم و فروح و - جراحات . سوده‌هاى خشك ادويه كه براى قطع رطوبات بر ريش و خستگى پراكنند يا در چشم كنند ( دهخدا ) . ( 9 ) آماق : ج ماق ، گوشه‌هاى چشم از سوى بينى ، كنج چشم از درونسو ( دهخدا ) . ( 10 ) سوار : دستبند . ( 11 ) جنهء المأوى : يكى از بهشت‌هاى هشتگانه ، بهشت ( معين ) .